ذبيح الله صفا
650
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
سوگند بزلف پر ز چينت * يعنى بكمند عنبرينت سوگند بپيكر سعادت * يعنى كه به روى نازنينت سوگند به آب زندگانى * يعنى كه بلعل آتشينت سوگند بمركز معانى * يعنى كه بطبع خرده بينت سوگند بجان هر دو عالم * يعنى كه بذات بىقرينت كز شوق عذار تست ناصر * آشفته چو زلف پر ز چينت « 1 » * * « 5 » حور وشا پريرخا طرفه نگار كيستى * تازه گلا سهى قدا باغ و بهار كيستى از خط سبز عنبرى و ز لب لعل شكّرى * سيم بر و سمن برى يارِ كنار كيستى از دو عقيق دُرفشان جان و دلى و قوت جان * از رخ و زلف دلستان ليل و نهار كيستى اى تو بحسن بىقرين وَى تو چو ناز نازنين * از سر زلف نازنين مشكِ تتار كيستى اى مه خَلُّخ و چگل خود ز چه آبى و چه گِل * اى ز تو مهر و مه خجل شمع ديار كيستى اى شده بخت يار تو وَى دل و جان نثار تو * وَى همگان شكار تو خود تو شكار كيستى مايهء نورِ ديدهاى ، دلبر رزم ديدهاى * تير مژه كشيدهاى تيغ گُذارِ كيستى تَركَشِ كينه بستهاى بر رَهِ دل نشستهاى * قلب بتان شكستهاى شاهسوار كيستى بس خوش و خوب و خُرّمى زينت و زيب عالمى * خَهْ چه حريف « 2 » و همدمى مونس و يار كيستى ناصرِ مهربانِ تو هست بجان از آنِ تو * راست بگو بجان تو « 3 » تا تو نگار كيستى « 4 » * *
--> ( 1 ) - هفت اقليم ج 1 ص 208 ( 5 ) - ازينجا ببعد غزلها از مونس الاحرار نقل شده است . ( 2 ) - در اصل : جنس حريف ( 3 ) - در اصل : او ( 4 ) - نقل از مونس الاحرار ج 2 ص 989